کارخانههای نوآوری در ایران با هدف تبدیل شدن به نقطه اتصال استارتاپها، شتابدهندهها، صنایع و سرمایهگذاران شکل گرفتند، اما نبود گزارشهای عملکردی شفاف و تداوم بیاعتمادی میان بازیگران اقتصادی، پرسشهای جدی درباره میزان اثرگذاری آنها ایجاد کرده است.
بر اساس روایتهای جهانی از زیستبومهای موفق نوآوری، تمرکز جغرافیایی و شکلگیری شبکههای باز و اعتمادمحور، یکی از عوامل کلیدی رشد استارتاپها و تبدیل ایده به ارزش اقتصادی است. در همین چارچوب، کارخانههای نوآوری بهعنوان زیستبومهای کوچکتر و تخصصی، قرار است با تکیه بر ظرفیتهای منطقهای، شبکهسازی میان بخش خصوصی و بازیگران محلی را تقویت کنند و به توسعه کسبوکارهای نوآورانه در مقیاس منطقه کمک کنند.
نمونههایی مانند سیلیکونولی نشان میدهد موفقیت در نوآوری تنها به سرمایه یا دانش فنی محدود نیست. آنچه زیستبوم را زنده نگه میدارد، تعاملات پیوسته میان استارتاپها، شرکتهای بزرگ، سرمایهگذاران خطرپذیر و مراکز پژوهشی در فضایی باز و شبکهای است؛ فضایی که یادگیری تعاملی، فرهنگ ریسکپذیری و اعتماد اجتماعی را به موتور خلق ارزش تبدیل میکند.
در ایران از اواخر دهه ۹۰، کارخانههای نوآوری در قالب بازآفرینی فضاهای صنعتی بلااستفاده و با حمایت سیاستهای شهری گسترش یافتند. مأموریت اعلامی این مراکز، تبدیل شدن به کانون همافزایی برای اتصال استارتاپها، شتابدهندهها، صنایع و سرمایهگذاران بوده است. با این حال، دادههای عینی و گزارشهای عملکردی درباره اثربخشی آنها محدود است و همین خلأ، ارزیابی دقیق را دشوار کرده است. بخشی از مشاهدات میدانی نیز نشان میدهد در برخی موارد کارکرد این مراکز به فراهم کردن فضای فیزیکی و مدلهای اجارهای تقلیل یافته است.
یکی از نقدهای جدی، تمرکز حمایتها بر مراحل اولیه شکلگیری ایده و تولید نمونه اولیه است. در بسیاری از موارد، پس از عبور از مرحله نمونه اولیه، سازوکارهای قدرتمندی برای صنعتیسازی، جذب سرمایه خطرپذیر، اتصال مؤثر به صنعت و ورود پایدار به بازار وجود ندارد. نتیجه این وضعیت، شکلگیری شکاف میان تولید دانش و خلق ارزش اقتصادی است؛ شکافی که باعث میشود نوآوری به محصول رقابتی و درآمد پایدار تبدیل نشود.
ضعف شبکههای همکاری و کمبود اعتماد میان بازیگران اقتصادی، از دیگر موانع جدی معرفی میشود. زیستبومهای موفق نوآوری بر پایه تعاملات پایدار، منافع مشترک و اعتماد نهادی شکل میگیرند، اما در ایران مجموعهای از محدودیتهای نهادی، ساختارهای محافظهکار، منافع تثبیتشده و ضعف یادگیری تعاملی، روابط همکاری را شکننده کرده است. در چنین فضایی انتقال دانش، همافزایی بین استارتاپها و صنایع، و مشارکت دانشگاه و صنعت یا کند میشود یا به نتیجه اقتصادی مشخص نمیرسد.

کارشناسان معتقدند برای افزایش اثربخشی کارخانههای نوآوری، باید وزن نقش بخش خصوصی بیشتر شود و دولت از مدیریت مستقیم به حمایت هدفمند تغییر مسیر دهد. در مدلهای موفق، دولت با کاهش ریسک پروژههای نوآورانه، تسهیلگری و ایجاد مشوقها عمل میکند و بازار و بخش خصوصی نقش اصلی را در انتخاب پروژهها و توسعه فناوری بر عهده دارند. در ایران نیز مسیرهایی مانند صندوقهای خطرپذیر شرکتی، مشوقهای مالیاتی برای سرمایهگذاری فناورانه و برنامههای همکاری دانشگاه و صنعت، میتوانند زمینه کاهش وابستگی به بودجه دولتی و تقویت سرمایهگذاری خصوصی را فراهم کنند.
بازطراحی مأموریت کارخانههای نوآوری، زمانی معنا پیدا میکند که این مراکز از ارائه فضا فراتر بروند و به حلقه اتصال فناوری، صنعت و دولت در سطح منطقه تبدیل شوند. تمرکز بر حل مسائل واقعی صنایع محلی، ایجاد مسیرهای مشخص تجاریسازی، توسعه شبکه سرمایهگذاری خطرپذیر و تعریف شاخصهای شفاف برای خروجیها، از اقداماتی است که میتواند نقش این مراکز را از یک نهاد کماثر به پیشران اقتصاد دانشبنیان تغییر دهد.
کارخانههای نوآوری در ایران هنوز به نقطهای نرسیدهاند که بتوانند نقش تعیینکنندهای در اقتصاد دانشبنیان و رقابتی ایفا کنند. نبود شفافیت در اهداف و خروجیها، طراحی از بالا به پایین، تمرکز ناکافی بر حل مسائل کلیدی و استمرار بیاعتمادی میان بازیگران، باعث شده بخشی از ظرفیت بالقوه این مراکز آزاد نشود. آینده این نهادها به بازطراحی مأموریتها، تقویت حضور بخش خصوصی، تمرکز بر بازارسازی و مقیاسپذیری صنعتی و بازسازی اعتماد در شبکههای همکاری گره خورده است.
برای مطالعه مقالات بیشتر به سایت خانه متاورس ایران سر بزنید.